محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

432

خلد برين ( فارسى )

گرديده حرفى از علوم منقول كه شارع النجات آوارگان بوادى پاك اعتقادى است به گوش حكمت نيوشش نرسيد و بعد از ارتقاء بر مدارج فضل و حال در عهد خجستهء خاقان ستوده خصال در دار العلم شيراز ابواب افاده بر روى طالبان مطالب معقول باز كرده بر مسند تدريس متمكن شد و جمعى كثير از طلبهء علوم هر ديار در حلقهء درس افادت آثارش سرگرم استفاده گرديده به اعلى درجهء ادراك مراتب عقلانى مىرسيدند . و در فنون حكمت تصانيف معتبره و حواشى و تعليقات دقيقه بر كتب و رسائل متقدمين دارد . بعد از واقعهء ناگزير خاقان گردون سرير در عهد اقتدار اسماعيل ميرزا به درگاه معلى آمد و بنا بر آن كه در ميان علماى شيعه متهم به شائبهء تسنن بود به استظهار [ اسماعيل ] ميرزا از آن طريقهء باطله ابا و امتناع ننموده به اظهار آن زبان گشود و چون اسماعيل ميرزا از نشأهء صهباى نيستى مست به جهان ديگر پيوست توقف مولوى در ايران محال نموده طريق سفر به جانب ماوراء النهر پيمود ، و هم در آن ولايت بار سفر به عالم ديگر بسته به همسفران جهان باقى پيوست . خواجه افضل الدين محمد تركه : از احفاد قضات دار السلطنهء اصفهان و مجمع البحرين علوم عقلى و نقلى بود . بعد از ارتقاء بر مدارج امتياز از دار السلطنهء مزبوره به درگاه جهان پناه نقل مكان نموده مشمول عواطف بىكران شاه جنت مكان گرديد و در بعضى از مجالس خلد آئين ، خاقان روى زمين از مناظرات و مباحثات وى سامعه افروز و مسرت اندوز مىبودند . و چون روزگار غدار ناپايدار ، محمل زندگانى آن شهريار نامدار را به بهشت پايدار كشيد و اسماعيل ميرزا صاحب اقتدار روزگار گرديد خواجهء مشار اليه بر خلاف ساير علماء منظور نظر التفات ميرزا و اكثر اوقات در سلك مجلسيان وى منتظم مىبود و بعد از ارتحال اسماعيل ميرزا خواجه را از راه ضرورت سفر اصفهان پيش آمده به آن ولايت نقل مكان نمود و به سنت آباء و اجداد متصدى امور شرعيه و شغل قضا بود تا عاقبت به سبب ناسازى ايام و ناهموارى حكام ، چشم خواهش از آن شغل